محمد بن محمد بن أحمد القرشي ( ابن الاخوة ) ( مترجم : جعفر شعار )

29

آيين شهردارى ( فارسى )

و مراد از محظورات اين است كه محتسب مردم را از جاهاى شك و تهمت بازدارد . رسول خدا فرمود : آنچه را موجب شك مىشود فروگذار و به آنچه موجب شك نيست بپرداز . محتسب نخست بيم مىدهد و در تأديب نمىشتابد . ابراهيم نخعى حكايت كرد كه عمر بن خطاب ( رض ) مردان را از گردش با زنان بازداشت ، و مردى را ديد كه با زنان نماز مىخواند ، تازيانه‌اش زد . آن مرد گفت : اگر كار نيكى كرده باشم تو ستم كرده‌اى و اگر بد كرده‌ام مرا نياگاهانيدى . عمر گفت : آيا قصد مرا ندانسته‌اى ؟ گفت : نه . پس تازيانه را به سوى او انداخت و گفت قصاص كن . مرد گفت : امروز قصاص نمىكنم . گفت : پس ببخش . گفت : نمىبخشم . همچنان از هم دور شدند و فردا نيز وى را ديد و رنگ چهرهء عمر دگرگون شد . آن مرد گفت : اى امير المؤمنين ، گويا رفتار من تو را متأثر كرده است . گفت : آرى . گفت : گواه باش كه ترا بخشيدم . چون محتسب مردى را ببيند كه با زنى در راه عمومى ايستاده است و به آنان شك نبرد نبايد متعرض آنان گردد ، چه مردم گاهى ناگزير از ايستادن هستند ، اما اگر در راه خلوت و جاى مشكوك ايستاده باشند بايد آنها را باز دارد ولى در تأديب شتاب نكند ، چه ممكن است محرم باشند كه در اين صورت بايد بگويد : از ايستادن در جاهاى مشكوك بپرهيزيد ، و هرگاه بيگانه باشند بايد بگويد : از خدا بترسيد از خلوتى كه شما را به گناه بكشاند ، اما منع ايشان بايد بر حسب امارات باشد . ابو ازهر حكايت كرده است كه ابن عايشه مردى را ديد كه با زنى در سر راهى سخن مىگويد ، به او گفت : اگر محرم تو باشد ناشايست است و اگر نباشد ناشايست‌تر . آن‌گاه نزد مردم آمد اتفاقا رقعه‌اى در آغوش او انداختند كه در آن نوشته شده بود : ان التى ابصرتنى * سحرا اكلمها رسول